تبليغاتX
کاشکی دنیا یادش بره من را......
زندگی بدون عشق و احساس
سلام

دیروز با یکی از دوستام رفنم فیلم طهران تهران را ببینم .فیلم بدکی نبود .این فیلم  از دو قسمت درست شده بود و تا حدودی از چند دیدگاه این قسمت ها با هم ربط داشتند .الته فیلم را توضیح نمی دم تا پول بدین و فیلم را در سینما ببینی.

در قسمت دومش موضوع سر یک گروه آهنگ زن بود که قرار بود کنسرتی بر قرار کنند ولی به دلیل بهانه های همیشگی موسیقی زنان از زدن موسیقی در آن شب جلوگیری می شود و داستان از همین هنگام شروع می شود.......موضوع اصلی این فیلم نیز مثل فیلم های مد زمان رابطه ی دختر و پسرها در نسل های مختلف و محدودیت های این رژیم است.

پریروز هم اگه یادتون باشه تلویزییون داشت فیلم دعوت را پخش می کرد .البته این فیلم را بار اولم نبود که می دیدم .ولی برای دومین بار هم فیلم جالبی بود .

حالا چیزی که می خوام بگم اینه،چرا ما برای این آدم بزرگا غریبه هستیم؟چرا این قدر ما محدود شده ایم؟چرا کارهایی را که ۴۰ سال پیش همه ی این آدم بزرگا انجام دادند الان ما یا نباید انجام بدیم یا اگه هم انجام بخواهیم که بدیم باید به صورت زشت در جای مخفی انجام بدیم؟و هزاران چرای دیگر؟؟؟؟؟

راستی این ایران چه تفریحی برای جوانانش داره؟من موندم یک جوانی مثل من تا کی مو تونه ورزش کنه تا کی می تونه با ماشین دور بزنه،آیا نیازی به یک جایی نداره که با چند نفر جدید آشنا شه از این تنهایی در بیاد؟می گویند چرا سن ازدواج بالاست . آخه یکی نست بگه در اتوبوس که رنونه مردونه جداست ،در دانشگاه که کلاسا معمولا جداست،در خیابان هم که عقلی حساب کنی هیچ آدم عاقلی همسرشا با یک نگاه انتخاب نمی کنه ،اینترنتم که کافی یکی یک وبلاگ بزنه اسمشا بزاره فیس بوک تا صد وبلاگ قبل بعدش که با این نام ساخته شده فیلتر می کنند و... حالا به من بگین ازدواج چه طوری صورت بگیره؟

به نظر من دو راه انسان نداره یا باید با دختر خاله ای دایی از این قبیل ازدواج کنه یا باید چشم بسته یک خانم یا آقا را ظاهرشا ببینه و با اون ازدوج کنه!!!!خیلی جالب نه.

شما نظرتون راجب به ایران چیه؟راجب نسل جوان ایران چی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 فروردین1389ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط پسر سختی ها  | 

سلام

تا دو ساعت ساعت دیگه

 سال عوض می شه

فصل دیگه می یاد

جیبامون پر پول می شه

دلمون شاد می شه

تا دو ساعت دیگه یک سال جدید دیگه را شاهدش هستیم

ولی شاید این آخرین سالی باشه که می بینینم پس خوب شادی کنید

 

عید تون مبارک باد

دم سال تحویل یک دعایی هم برای من بکنین

+ نوشته شده در  شنبه 29 اسفند1388ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط پسر سختی ها  | 

سه روز دیگه چهارشنبه سوری .البته چهاشنبه س.ری که چه عرض کنم چهارشنبه ی تقویت اعصاب و حس شنوایی.

من خودم یادم وقتی 17 -16 سالم بود برای این روز خیلی تدارک می دیدم .از طرقه گرفته تا رقص نور و.... .البته در این روز من یک خط تجاری برای خودم باز کرده بودم.از این مواد ترقه و هزاران چیز دیگه از یک شخصی می گرفتم و به دوستان می فروختم.البته نهایتش این می شد مه این ترقه ها برای من مجانی در میو مد.

الان شاید باورتون نشه ولی اصلا لحظه شماری برای چهارشنبه سوری نمی کنم.دو سال پیش که اصلا بیرون نرفتم .پارشالم با دوستان قدیمیم به یک جای نزدیک خونمون رفتم دیدم خبری نیست ساعت حدود 9 بود اومد خونه!

آخه واقعا دیگه نه اعصاب ترقه را دارم نه حوصله شا ،آتشی هم که اصلا وجود نداره ،دختری هم که یا وجود نداره یا اگه هم وجود داشته باشه هزار تا چشم دنبالشه پس برای چی برم!

شما چهارشنبه سوری را چی کار می کنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 22 اسفند1388ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط پسر سختی ها  | 

دیروز داشتم آهنگ های قدیمی را گوش می کرد .وقتی به این آهنگ رسیدم یاد خاطرلت بد و خوب قدیمم افتادم که در این آهنگ  جا داده شده بد نیست بخونید.

دیشب باز توی خوابم باز تورو دیدم

صدات زدم تو رفتی از خواب پریدم

کاش می شد بخوابم و صبح باشی تو کنارم

ولی اینا همش خیاله تورو ندارم

فقط به من بگو چرا ؟؟

مگه دوسم نداشتی؟؟ من که کاری نکردم !!

چرا تنهام گذاشتی؟؟

فقط به من بگو چرا ؟؟

چرا میای پس تو خوابم؟؟

هنوز باورم نمی شه !!

که تو نیستی کنارم!!

می شینیم فکر می کنم هر روز 2باره و 2باره

جوابی ندارم رفتنت واسم سواله

ماکه مشکلی نداشتیم حتی واسه یه بارم

همیشه می گفتی هیچ وقت تنهات نمی ذارم

فقط به من بگو چرا ؟؟

مگه دوسم نداشتی؟؟ من که کاری نکردم !!

چرا تنهام گذاشتی؟؟

فقط به من بگو چرا ؟؟

چرا میای پس تو خوابم؟؟

هنوز باورم نمی شه !!

که تو نیستی کنارم!!

نمی دونم چرا رفتی حتما خوبه واست

ولی من دارم میمیرم واسه یه بوسه بازم

حس می کنم شب و روزا همش جای خالیتو

نمی خوام بسوزونم عکسای یادگاریتو

ولی حالا دیگه بی تو من فقط می تونم ببارم

دیگه همه اینو خوب می دونن که من تمومه کارم

کاش می شد بمیرم برم زودتر اون دنیا بشینم

تا شاید یه روز تو اون دنیا من تورو ببینم

دارم دیوونه می شم از تکرار این سوال

فکر برگشتنت شده برام یه آرزوی محال

دلم می خواد اون روزا بشه برات بمیرم

تا اینکه زنده باشم ولی تورو نبینم

فقط به من بگو چرا؟؟؟؟!!!!!

 

 

اینم لینک دانلود آهتگ آرزوی محال از مهدی هیبتی

مستقیم

غیر مستقیم

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 اسفند1388ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط پسر سختی ها  | 

سلام

حتما در زندگی این سوال برات پیش اومده بخصوص در بچگی که چرا من جنسیتم باید دختر یا پسرباشه؟چرا من نمی تونم اون کاری را که آن دختر یا پسر انجام می ده انجام بدم؟(برات پیش نیمدهاگه برات پیش نیومده اول در آینه خودتا نگاه کن بعد بهش فکر کن)

تازگی دقت کردی دیگر یک مرد یا یک پسر مردانه پیدا نمی شه.همه ی زن ها مرد و همه ی پسرها زن شدند(دنیای وارونه) .دیگه هیچ پسری با دختر کوچک تر از خودش رابطه ی ساده ی دوستی نداره مثل فیلم ویکتوریا .دیگه هیچ خبری از اون سبیل های مردانه نیست به جای اون تا چشم کار می کنه ابروهای باریک وجود داره .یکیم که این کارا می کنه دختر اصلا نگاهی به اون شخص نمی کنند.جالب نه!!!

نمی خوام بم حق دارندپرها ،دختر شوند ولی در ایران همه ی توجه ها به خانم هاست.مثلا همین انقلاب سبز این آقایون بودند که همه جا را آتش زدند ، سوزوندند، از پشت بام پرت شدند پایین ،بر اثر گلوله(حالتی که نزدیک خونمون اتفاق افتاد) ،ضربه و .... عقیم شدند.(عقیم حالتی که طی آن شخص توانایی باردار کردن خانم را ندارد و تغییرات چشم گیری در روان و جسم  فرد رخ میدهد ).اما چی شد عکس سال اروپا مال چند خانم  شد ،ندا آقا سلطان بهترین زن سال شد و.....   . یا یک مثال ساده تر همین وبلاگ ها اگر وبلاگ مال یک خانم باشه نظر ها از مرض ۵۰ هم می گذره ولی اگر طرف پسر باشه خودش باید برای حفظ آبروش ۲۰ نظر بدون آیدی و وبلاگ بدهد.

ای کاش این قدر سازمانهای جهانی از آزادی حقوق زن حرف نمی زدند چون اگر همین طور پیش بره دیگه فکر کنم مردی باقی نمونه .البته در ایران که این اتفاق ها نمی افته.در ایران همه پسرها مردند، کار می کنند ، اصلا غیرت مرد های ایرانی در کنال های ..... شهره ی خاص و عام شده.این اتفاق ر کور های عقب مونده مثل افغانستان ،پاکستان و... اتفاق می افته.

این طور نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 بهمن1388ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط پسر سختی ها  | 

سلام

از نظرهایی که برایم نگذاشتید خیلی ممنون

بعد چند روز از ماجرای قبلی من یک تماس با اون دختر گرفتم و با اون خیلی خیلی جدی حرف زدم جوری که حساب کار دستش اومد و فهمید با کی طرفه بعد از چند روز دوباره با اون تماس گرفتم و باهاش حرف زدم.الان با اون آشتی هستم ولی دوست نیستم.دیگه ام پس از این دو تماس نه اون با من تماس گرفت نه من با اون.ولی من کلا خواستار چنین رابطه ای بودم یعنی من اون را مثل یک آشنا می خواستم نه دوست نمی دونم چرا اون این کار گفته شده را با من کرد.

امروز بعد یک مدت طولانی به میدان امام(میدان نقش جهان اصفهان) رفتیم.خیلی خیلی پر مسافر بود.همه هم فکر می کردند من یک مسافرم.یک دختر که شدیدا از من خوشش اومد ولی من  چون می دونستم مال این شهر نیست هیچ ارتباطی باش برقرار نکردم.ولی در کل خیلی خوش گذشت.بعد یک مدت بستنی مخصوص میدان امام را خوردیم درشکه ها رادیدیم و هزاران چیز دیگه.در کل خیلی بهم خوش گذشت.

                    

                    

                  

 

چند روز پیش این شعر را با احساس خودم گفتم

پشت دروازه ی عشق ، معشوق ایستاده است

سر تا پایش به من می نگرد

زیر لب می گوید:

غم عشق تا کی با ما می ماند.

من به او می گویم غم عشق هر چه رود شادی آن زود گذر است.

ای کاش من هم والنتاینی داشتم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 بهمن1388ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط پسر سختی ها  | 

 

 

این روز ها یکم نمی دونم چرا عصبیم.

حتما تعجب می کنی می گی تو و عصبی بودن !آره من و عصبی بودن.تا چند ساعت پیش خیلی دلم گرفته بود ولی الان نه احساس خوبی دارم می دونی چرا؟

به تشویق یکی از دوستانم کتاب چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد را خریدم.این کتاب را وقتی خواندم دیدم وضعیت الان زندگی من را نوشته است.

حالا می گی برو سر اصل مطلب چرا عصبانی شدی؟

من چند هفته ی پیش وارد بازی عاشقانه ای شدم که الانش به شکست انجام شد.هدفم از این بازی رسیدن به کسی بود که عاشقانه دوستش داشتم.می خواستم با شخصی به شخصی که دوستش دارم برسم.اما چی شد اوضاع عکس اون چیزی شد که من فکرش را می کردم.من در این باری شکست خوردم ،به هدفم نرسیدم ،معشوقم را ندیدم و چیزی که حاصل من شد سر افکندگی سر شکستگی و سرخوردگی بود.من در این بازی مجبور به انجام کاری شدم که انجامش خیلی مسخره بود ولی من مجبور به انجامش شدم(چه کاری بماند ولی مطمعا باشید جنسی یا کار خطرناک نبود فقط به من و اون و چند نفر دیگه مربوط می شه).اون کثافت نیز وقتی خرش از پل گذشت دیگه من را انداخت دور.این روز ها خیلی افسرده شده بودم و  هر شب آرزوی مرگ می کردم.واقعا دیگه بریده بودم.به دختر پست که ازش نخواهم گذشت امیدوارم خدا نیز ازش نگذره  یک بار یک اس ام اس را چند بار فرستادم ولی اون عوضی اصلا جوابی نداد.در این وضعیت شما جای من بودین چه کار می کردین؟حتما نظر بدین.

این کتاب چه کسی پنیر من را جابه جا کرد را وقتی خوندم متوجه شدم که وقتی تغییری در زندگی انسان رخ می دهد یک راه داره یا اینکه با اون مقابله کنه یا اینکه اینکه تغییر را بپذیره و با اون خودش را وفق بده .من اول مورد یک بودم ولی با خوندن این کتاب به مورد دو تبدیل شدم.

الانم دیگه به اون عوضی نه زنگ می زنم و نه زنگ خواهم زد.فقط و فقط خودم را با شرایطی که برایم پیش اومده مطابقت دادم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 بهمن1388ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط پسر سختی ها  | 


راستش نمیدانم اقرار به پشیمانی خودش پشیمانی میاورد یا نه...
      اما بگذار آیینه وار اغرار کنم...
      پشیمانم...
      از تمام حس هایی که نثار این یخ بسته های سنگی کردم...
      از تمام لبخند هایی که با تایید اهل دل به روترشی اهل عقل زدم
      از تمام سادگی های بی جواب مانده ام...
      از تمام نیمه های پر لیوان ها که دیدم...
      سخت...
      پشیمانم...!
      پشیمان میشوم شاید...
      از اینکه ماندم و رفتی...
      پشیمان میشوی روزی...
       از اینکه رفتم و ماندی...


+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 دی1388ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط پسر سختی ها  | 

همه چی آرومه ، تو به من دل بستی
این چه قدر خوبه که ، تو کنارم هستی
همه چی آرومه ، غصه ها خوابیدن
شک نداری دیگه ، تو به احساس من
همه چی آرومه ، من چه قدر خوشحالم
پیشم هستی حالا ، به خودم می بالم
تو به من دل بستی ، از چشات معلومه
من چه قدر خوشبختم ، همه چی آرومه

تشنه ی چشماتم ، منو سیرابم کن
منو با لالایی ، دوباره خوابم کن
بگو این آرامش ، تا ابد پا برجاست
حالا که برق عشق ، تو نگاهت پیداست
همه چی آرومه ، من چه قدر خوشحالم
پیشم هستی حالا ، به خودم می بالم
تو به من دل بستی ، از چشات معلومه
من چه قدر خوشبختم ، همه چی آرومه

همه چی آرومه ، تو به من دل بستی
این چه قدر خوبه که ، تو کنارم هستی
همه چی آرومه ، غصه ها خوابیدن
شک نداری دیگه ، تو به احساس من
همه چی آرومه ، من چه قدر خوشحالم
پیشم هستی حالا ، به خودم می بالم
تو به من دل بستی ، از چشات معلومه
من چه قدر خوشبختم ، همه چی آرومه
همه چی آرومه ، همه چی آرومه

تشنه ی چشماتم ، منو سیرابم کن
منو با لالایی ، دوباره خوابم کن
بگو این آرامش ، تا ابد پا برجاست
حالا که برق عشق ، تو نگاهت پیداست
همه چی آرومه ، من چه قدر خوشحالم
پیشم هستی حالا ، به خودم می بالم
تو به من دل بستی ، از چشات معلومه
من چه قدر خوشبختم ، همه چی آرومه

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 دی1388ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط پسر سختی ها  | 

سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و فاطمه ی زهرا (س) مبارک باد

به امیدی روزی که ازدواج دغدغده ای برای ما جوانان نشود.

+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط پسر سختی ها  |